شش ماهگی
امروز شش ماهت تموم شد مرد کوچولوی مامان
مامان از امروز مشغول کار شده با ورود شما به هفت ماهگی ..
ساعت ٦ بیدار شدم و همین که داشتم لباست و عوض میکردم که ببرمت خونه زندایی بیدار شدی ..
تعجب کرده بودی چون همیشه تا ساعت ١١ میخوابیدی توی ماشین هم تاآخرین لحظه بیدار بودی ببینی چه خبره ؟؟
اول از اینکه تعجب کرده بودی من و با مقنعه میدیدی اولش کلی بهم زل زده بودی بعدش دیگه عادت کردی..
و امــا شش ماهگیت مبارک عسلم ....
وزن پایان شش ماهگیت ٧٨٠٠
قدت ٦٨
دور سر ٤٣
گل مامان تو در پایان شش ماهگی انواع سوپ میکس شده - حریره بادوم سفت - آب سیب - بیسگوئیت مادر و سرلاک میخوری ...
علاقه زیادی به با قاشق خوردن و مخصوصا غذای سفره داری
خلاصه که هر کی هر چی میخوره دهنت بازه براش..
دیگه اینکه بی نهایت جیغ میکشی.... خیلی خیلی بیشتر از قبل ..
یاد گرفتی تا باهات کمی جدی صحبت کنیم قهر میکنی سرت و میکنی توی بالش سریع خودت و لوس میکنی و زیر چشمی نگاه میکنی تا زود مورد نوازش قرار بگیری و دوباره شروع کنی ..
ترجیح میدی سر شیشه هات آبی باشه اگه قرمز یا رنگی باشه خوب شیر نمی خوری
حتما باید شیر خشکت نان باشه اگه مارک دیگه باشه ماجرا داریم آخرش هم نمی خوری
به هیچ عنوان سرلاک یا آب میوه یا چیز دیگه ای توی شیشه نمی خوری فقط دوست داری شیر و اب و با شیشه بخوری بقیه رو عشق قاشقی ...
خارشهای لثه هات شروع شده این باعث میشه تا بغلت میکنم حرصی میشی صورتمو می خوری و چنگ می ندازی
خیلی سعی میکنی سینه خیز بری ولی هنوز سر جاتی !!
روی رو روئک یک ساعت میزارمت خیلی دوست داری باهاش کامل حرکت میکنی البته فقط روی سرامیک... روی فرش هنوز زور پاهات نمی رسه ...
مثل همیشه خوش اخلاقی و خنده رو ...
عاشق بچه های از خودت بزرگتر ..
دوست داری دورت همیشه شلوغ باشه و تو هم نخوابی ..
خوابت خیلی کمتر شده بیشتر بیداری ..تازگیها ترجیح میدی خودت بخوابی ولی خوب بعضی وقتها مجبور میشم روی پا بزارمت ...
و اما چند عکس ::



خوابهای خوشجلت ...




دیگه پاهاتم به راحتی میخوری عسلم ..



شیطنتهای شبانه قبل خوابت ...

صبح در حال بردن خونه زندایی و شما شدیدا بی اعصاب!
و دیگه اینکه عاشقتم 


شش ماهگی
